ذبيح الله صفا

556

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

در جهانى كآفتاب حسن تست * آسمان آنجا زمينى ديگرست گرد ماه از مشك تا خرمن زدى * آفتابت خوشه‌چينى ديگرست بر امامى ز آفرينت هر زمان * ز آفرينش آفرينى ديگرست * * ز دل بگذر كرا پرواى آنست * حديث دل حديث كودكانست نشان دل چه مىپرسى كه از آن * درين ره ياد كردن بيم جانست مرا وقتى دلى بودىّ و عمريست * كه آن مانند دلبر بىنشانست چو با جانان و دلبر در شهودم * دلم جانان و جانم دلستانست چنان مستغرقم ز انفاس لطفش * كه گويى آب تركيبم روانست چنان در حيرتم ز اسرار عشقش * كه گويى آشكارم در نهانست نفس در كشف اين اسرار شركست * يقين در كوى اين مذهب گمانست به او گر هيچت ايمانست خود را * ز ره برگير و بنگر كاو عيانست مرا وقتى كه در خود نيست گردم * ببين گر ديده‌يى دارى كه آنست عبارت را خبر زين ماجرا نيست * امامى كافرست ار در ميانست * * با عشق دلى كه آشنا نيست * جامست ولى جهان‌نما نيست دل آينهء خدا نمايست * گر ز آنكه به غير مبتلا نيست رَو ز آينه زنگ غير بزداى * پس نيك ببين كه جز خدا نيست اى دل كه نظرگَهِ خدايى * بر غير وَيَت نظر روا نيست درد تو دواى تست و كس را * مانند تو درد خود دوا نيست قلبى تو و در خلاص اخلاص * بهتر ز تو هيچ كيميا نيست هر دل كه نه چون دل اماميست * با دوست ز غير او جدا نيست * *